|
شب بود و سکوت... صدای برآشفته و خستگیه کلامت در هم آمیخته و حس ترس و دلهره بی رحمانه بر جانم
چنگ می انداخت. شاید لرزش تارهای صوتیه حنجره ی خاموشم, رأفت به خواب رفته ی قلبت را بیدار کرد که
عطوفت جای خشونت صدایت را گرفت و نرمیه کلامت چه غمناکک ابرهای خاکستری و پراکنده ی چشمانم را
به باریدن طلب کرد و چه فداکارانه و باگذشت درصدد برقراری مجدد صلح و آرامش تلاش کردی و خود را به در
و دیوار احساسم کوبیدی و کوه غرورت را فدای بی قراری های پاییزیه دل بارونیه من کردی تا دوباره حس آبیه آرامش را در رگهای تشنه ی روحم جاری سازی 
خوب میدانستم نهایت بی رحمی ست که تو را این چنین زار و پریشان به آغوش خواب بفرستمت ولی نشد...
هرچه کردم قفل زبانم باز نشد و طلسم خاموشی بی اثر نگشت. هرچه در اعماق ذهنم دنبال جمله ای
گشتم تا بیان کننده ی شدت غصه هایم باشد هیچ نیافتم و لب فرو بستم.شاید سکوت با سمفونیه هق هق
گریه هایم, در آن لحظه ماهرترین نقال دردهایم بود 
آخرین ذره های باقی مانده ی توانم را در صدایم جمع کردم و ملتمسانه خواستم که انگشتان ظریفت دکمه ی
پایان تماس را نوازش کند 
وقت رفتن آهنگ غمگین صدای سکوتت از پس فرسنگها فاصله, ناآرامیه مرا و ناتوانیه تو را و دلتنگیه پاییز را به
یادم می آورد
توضیح نوشت: چند شب پیشیا یهنی پلیشب اینا منتظر تماس آقایی بودم ولی آقایی با دوست جونیاش بیرون
بود و زنگ نزد, نزد, نزد تا شیشه ی دلتنگیه ی من به تلنگری زد و شکست البته اینم بگم که مریض
بودم و حالم خیلی بد بود و خو زودرنج و دلتنگ هم شده بودم تیگه خو...مهربونم کلی تلاش کرد تا بخندونتم
ولی هرچی میگفت من ساز مخالف میزدم 
دوس داشتی الان پیشت بودم؟ نه!! دوس داشتی بغلت میکردم و نازت میکردم؟ نه!!
دوس داشتی با هم فیلم نگاه میکردیم همونجوری که همیشه دوس داری؟ نه!! 
میخوای گریه کنی و من اشکاتو پاک کنم مث وقتی که تو ماشین کنارم بودی و اشکاتو پاک میکردم؟نه!! 
وای وای همش دو دقیقه بود رفته بودم بلیط بگیرما و تو هم از فرصت استفاده کردی و زار زارررر گریه میکردی
یادته؟ نههههههههههه!! نمیخوای بگی چی شده؟ نه!! 
و تنها "نه" بود که از دهانم خارج میشد و بهدترش که نتونستم تحمل کنم هق هق گریه کردم آقایی هم عصبانی شد ناراحت شد غصه خورد دلش گرفت که چرا پیشم نیس تا آرومم کنه 
|