روزهای شیرینی رو پشت سر گذاشتم. روزهایی که از همیشه بهم نزدیکتر بودی از همیشه بی قرارتر
بودم و بی تاب شنیدن صدای روح نوازت...
نگرانم بودی و من تو دلم قند آب می شد که کسیو دارم که دلواپسم میشه بار غصه هامو رو دوشش
می زاره و دلتنگیامو با مهربونیاش تسکین می ده
وقتی با شوخیه آمیخته با لحن جدی سر دخمل یا پسمل بودنه نی نی چونه می زدی وقتی وسط موش
و گربه شدنمون با لهجه ی غلیظ دلخوری میگفتی:"تو لجبازی نینی هم مث خودت لجباز میشه
پس نینی بی نینی" دلمو می گرفتم و میخندیدم اونقد می خندیدم که دیگه دلخوریام از یادم می رفت و دوباره لبریز میشدم از عشق
وقتی روز آخر ماه مهمونیه خدا دم افطار زنگ زدی و گفتی:"خانوم پاشو بیا افطار درست کن من گشنمه "
دلم ضعف رفت برای در کنار تو بودن 
وقتی گفتی پروازت به علت طوفان شن کنسل شده دیگه قرار نیسسس با هواپیما بری و قراره با شوهر
خواهرت برگردی خونه کلی خوشحالیییییییییییی شدم که تیگه تا برسی خونه و تا پرنده ی غول آسای آسمون
به زمین بشینه و تا گوشیتو روشن کنی دلم صدجای ناجور نمیره 
روزها و شب هام پر شده از نام و یاد تو وقتی به تو فکر میکنم یه لبخند عمیق میشینه رو لبام،حس میکنم
زندگی خهلیییی قشنگه پر از بهونه های کوچیک واسه شاد بودن پر از لحظه های با تو بودن 
هر چند این روزها گاهی دلهره میاد سراغم و اون ته مهای دلم دوس ندارم برم دانشگاه دوس داشتم پیش تو
بودم ولی فکرمو پرت میکنم سوی دیار چشمهای تو تا غصه دار نشم 
لاستی عشخه من عیدت مبالککککککک قلبون شلک ماهت بشم الهی که همه نماز روزه هات قبول شده باشه ملوسکم
دومست دالممممممم دیفونهههههه ی من 
پ.ن ۱: دوستای خوبم عیدتون مبارککککککک. نماز و روزه هاتون قبول درگاه حق
پ.ن ۲:فایییییییییی خدا جون چهرا شکلک های وب دوباره به هم ریخته؟ نهههههههه
بهدا نوشت: عزیزی از ناجوونمردیه روزگار دلش گرفته و خسته از دورنگی ها چشمای قشنگشو واسه
یه مدت کوتاه بسته تا استراحت کنه. براش دعا کنید تا زودتر با دنیا آشتی شه و برگرده به آغوش گرم
خونواده ش که چشماشون می باره و می باره و دلشون پره غصه و خونه... واسه سلامتیه کامل یه صلوات
دو تا دست به سوی آسمون و یه دعا از تهه تههههه دل لطفا... ممنون از مهربونیاتون...
|