|
20 سال پیش وقتی من هنوز پا روی کره ی خاکی نگذاشته بودم یه ستاره کوچولوی مهربون دل از
کهکشونهای وسیع کند، سقف آسمونو پاره کرد و تالاپی افتاد روی زمین تا مهر و محبتو روی زمین بپاشه.
ستاره کوچولو رد نورشو تو آسمونها جا گذاشته بود.
رد اون ستاره رو دنبال کردم تا اینکه منم سر از سرزمین جادوییه سبز و آبی و رنگ و وارنگ زمین درآوردم.
تو کوچه پس کوچه های دیار محبت پرسه زدم تا عاقبت رسیدم به تویی که رو به روی احساسم ایستادی و
با نگاه گیج و تبدارت زل زدی توی چشمهای عاشق من و من بی قرار رد نور ستاره کوچولوی گمشده ام
رو توی چشمهای شیدای تو خوندم و عاشق شدم و عاشق موندم.
ستاره کوچولوی مهربون سالروز فرارت از کهکشونها و ورود آروم و بی سر و صدات به زمین مبارک.
ای همیشه بهار زندگیم، لمس بودنت مبارک.
هیس!! عزیزم می شنوی؟ صدای آواز جیرجیرکهای شیطون از توی بیشه زار میاد که سرود تولدت مبارک رو
سر میدن، ستاره های مهربون هم حسابی سرشون گرم شکار لحظه های ناب عاشقی اند. یواشکی از من
و تو عکس می گیرن و یادشون رفته که نور فلاش دوربینشون شب سیاهو نورانی کرده.
باغ خاطره هامون در سکوت شب غرق نور و شادیه. می بینی ستاره کوچولو همه جا زمینی شدنتو
جشن می گیرن و من تا ابد فراموش نمی کنم که یه روز یه ستاره از آسمون تالاپی افتاد تا عشق بپاشه
توی دل بی تاب من....
در بغض غریب آسمان یاد تو بود
درد دل غنچه مثل فریاد تو بود
در جشن شکوفه های گیلاس نیاز
حرف از گل بی خزان میلاد تو بود
پ.ن ۱: یه توضیح برای دوستای گلم تفلد آقاییم سی ام مرداد بود و من این متنو براش نوشته بودم ولی از
اونجایی که یه مدت اینترنت نداشتم نتونستم ثبتش کنم و دلم نیومد که تو خونه ی عشقمون واسه تقلد
ملوسم چیزی ننویسم این شد که این پستو با کلی تاخیر و شرمندگی می زارم. همتون خهلییییییی زیاد
دوس دالم و میسی که بهمون سر می زنین و کلی خوشحالمون میکنین.
|