|
تو این چند روزه یه اتفاقی واسه آقایی تو دانشگاهشون افتاد که من خیلی ناناحت شدم و هی غر زدم و
آقایی هی گفت : قلبونت بلم چلا خودتو اذیت می تونی اینطولی نیس که فک می کنی
دیروز داشتیم درباره همین مسئله به هم sms میدادیم که یهو پیام هام دلیورد نشد چند دقیقه بهد آقایی زنگ
زد(صداش مث اون بچه هایی که سعی در مظلوم نمایی دارن,چشاشم مث گربه ی چکمه پوشه شرک )
می گم:چی شد؟ شارژت تموم شد؟ می گه:سلام (تازه یادم میاد سلام ندادم) نه 
من : پس چی شد؟ می گه : (با اوج مظلومی بخونین لوفا ) می دونی آنتنم رفت یه لحظه ,
منم سیم کارتو در آوردم یه کم خم و راستش کردم بهد دوباره گذاشتم که erorr داد سوخت
می دونین چرا میگم با مظلومی حرف می زد؟ چون خودش میدونه که من حساسم به این مسائل و
وقتی با یه چیزی خاطره دارم خیلی برام سخته فراموش کردنش
ناراحت بودم واسه همین ترجیح دادم حرف نزنم حرف می زد که فراموش کنم بعد که دید نمی شه خدافسی
کرد ولی من هنوز تو فکر سیم کارته سوخته بودم و یه بغض به سنگینیه همه غصه هام رفت کز کرد گوشه ی
گلوم و یهو ترکید و من هق هق گریه می کردم و آقایی هاج و واج می پرسید چی شده؟ 
فدای آقاییه مهلبونم بشم که هرچی گفتم قطع کن قطع نکرد تا آروم شم
بهد که آروم شدم خدافسی کردیم و یه ذره درس خوندم و چند لحظه بهدترش آقایی sms داد و گفت یه ذره
ور رفتم و درست شد وای اینقده خوشحال شدم خدا جونممم میسی که شادم کردی
پ.ن 1: دلم یه آپ گندههههه میخواست ولی نیدونم چلا چند وقته حس نوشتنم باهام قهله ناجوررر
پ.ن 2: دیده یواش یواش حضورم در وب کمرنگ تر می شه شاید ماهی یه بار,بر من خرده نگیرین لوفا 
تقصیر سازمان سنجشه خو
الهی نوشت : خدایا کمکم کن تا عاشقانه ترین نگاهها را در چشمانش بریزم ....
خدایا کمکم کن تا در عشق او بهترین و شیرین ترین باشم ....
خدایا کمک کن تا سرود عشق را به هنگام طلوع آفتاب هر بام بر لبانش جاری سازم ....
و راز عشق را در گوشش سر دهم ....
خداوندا او را نگه دار که من به عشق او زنده ام ....
نازنینم دوستت دارم از دیروز تا تمام فرداها
|