بعده یه مدت ننوشتن چقد نوشتن سخته
سلام دوستای گلم خوفین؟ دلم واسه تک تکتون یه ذره شده بود بالاخره کنکورم تموم شد و رفت راحته
راحت شدم میدونم دوس دارین بدونین چی کار کردم؟نمیدونم چی بگم خیلی اونجوری که دلم
میخواست نبود ولی بد هم نبود خیلی از سوالا بود که توی دو تا گزینه شک داشتم نمیدونین چقد اینجوری
سخته هم میدونین که نصفه راهو رفتین و دو تا گزینه رو رد کردین کافیه فقط یکی از دوتای باقی مونده رو
انتخاب کنین هم میدونین که اگه اشتباه باشه به ضررتونه و نمره منفی داره خوب مجبور میشدم ولشون
کنم برم سراغ بقیه به هر حال هرچی بود دیگه تموم شد و رفت. غصه خوردن فایده ای نداره 
چند روزه که من و آقایی قهریم یهنی فک می کنم که قهریم خوب وقتی دو نفر چند روز از همدیگه خبر
ندارن اسمش به جز قهر چی میتونه باشه؟ ولی خودمم نمی دونم که چرا قهریم؟ هرچقد فک می کنم
می بینم کاری نکردم که آقایی بخواد ناراحت شه آخرین باری که کلی با هم حرف زدیم همون روز کنکور
بود که عشقولی شده بودیم ولی از اون روز به بعد هرچقد تک میزدم جواب نمیداد یا مثلا من صد بار
تک می زدم و آقایی فقط در جوابش یه تک کوتاه می زد از ظهر به بعدم که اصلن آنتن نداره انگار گوشیش
به صورت اتوماتیک تا ساعت اداری کار می کنه
پریروز فقط یه دقیقه باهاش حرف زدم وگفتم که می خوام برم گنبد ولی لحن صداش معلوم بود خوشش نیومد
منم نرفتم. تنهایی تو خونه پوسیدم خیلی حوصله م سر میره از صبح تا شب نشستم پای سیستم و
کارتون نگاه می کنم یا بازی می کنم
چرا اینجوری شد یهویی؟ انتظار داشتم بعده کنکور همه چی خوب پیش بره ولی همه دور و ورم خالی
شد یهو دلم واسه آقاییم خیلی تنگ شده دلم گرفته امروز تو خونه تنها بودم هرچقد زنگ زدم "مشترک
موردنظر در دسترس نبود"
به آقایی نوشت: آقایی چرا اینطوری شدی؟ واسه اینکه گفتم کاش بهتر میخوندم و تو ناراحت شدی
که چرا از اول به حرفت گوش نمی دادم؟ اگه می دونستم ناراحت می شی اصلن حرف دلمو نمی زدم چرا
همیشه از دردو دلای من ناراحت میشی؟ خوب من اشتباه خودمو قبول دارم که همیشه فک می کردم هنوز
وقت هست ولی الان دیگه می تونم چی کار کنم؟ شایدم داری یه فکرای دیگه می کنی و....
|