تبليغاتX
همیشه با تو
 
 
 
چقدر شعر نوشتیم برای باران غافل از آن دل دیوانه که بارانی بود
   
  سلام سلام صد تا سلام این دفعه وبلاگ زود منو طلبید اومدم با کلی خبر  اول اینکه ..... نه بزار

اولو آخر بگم باحال تر میشه

یادتونه گفتم دلم مهمونی می خواد؟ الان حرفمو پس می گیرم خدا دلم یه ویلا کنار دریا با آقایی و همه ی

تجهیزات و خدمه اش و دعوتنامه از طرف دانشگاه شهید بهشتی واسه تحصیل و ..... می خوادآخه از

همون روز تا الان همش مهمونی داشتیم بسی زده شدم  اگه میدونستم اینقد زود خواسته ام برآورده

میشه یه چیز دیگه از خدا می خواستمخدا جونم حداقل یه ندایی میدادی  دلم گریه میخواد از نوع

زیادششش

روز اول دخترخاله و شوهرش و دخمل کومچولوش و خاله م اومدن خیلی خوش گذشتاسم دخملش

س.ا.ر.ا ست 4 سالشه اینقد نازنازیه این س.ا.ر.ا خانومه ما یه پسمل کومچولوی دیگه رو دوس داره ولی

پسمله واسش ناز میتونه  فداش شم پسمله هم جیگره منه اونم نوه ی خاله مه تازه خیلییی شیرینترم

هستاسمش ط.ا.ه.ا ست ولی ما از همون وقتایی که نینی کوشولو بود تامی صداش میکردیم اونم اسم پییشی شو تامی گذاشتهاین تامیه ما هر وقت عاشق یکی از شخصیت های فیلم یا کارتون

میشه واسه هممون مکافاتیهیه بار عاشق جکی جان شده بود سوار دوچرخه ش شد و گفت مامان

کاری نداری باهام؟  مامانه:کجا پسرم؟  تامی:میرم پیش جکی جان  هر چقد مامانش سعی کرد

بهش بفهمونه که نمیشه اونجا رفت نشد که نشد آخرش تامیه قصه ی ما چنان آبغوره ای گرفت که بیا و ببین

  منم از شدت خنده آبغوره گرفتم  حالا برسیم به جریانه س.ا.ر.ا خانومه نازنازی. یه بار داشتم به

س.ا.ر.ا و تامی صبحونه میدادم این دو تا با زبون بچگونه با هم حرف میزدن در یه لحظه ی خیلی غافلگیر کننده

تامی گفت من تورو دوس ندارم ملیکا رو دوس دارمکاش میتونستم قیافه ی س.ا.ر.ا رو در اون لحظه

براتون می کشیدم لقمه تو دهنش موند فقط نگاش کرد بعدم سرشو گذاشت رو زانوهاشو و سیلی راه

انداخت دیدنی حالا من هر چی میگم نه تامی دوستت داره شوخی کرد تامی از اونور داد میزد نه من

فقط ملیکا رو میخوامچقد دوس داشتنای بچگی شیرینه نه؟

روز دوم پسر خاله مو نامزدش اومدن شبم رفتیم بازار که واسه پسرخاله م کت و شلوار بگیریم که به خاطر 22

بهمن اکثر مغازه ها بسته بود و خریدمون ناکام موند ولی یه گشت و گذاری کردیم چقد کراوات ها

جینگولی و دخترونه شده همش رنگای صورتی زرد بنفش ... اینا چی ان آخههههه؟

راستی از طرف سازمان سنجش واسم نامه اومد  مامانم میگفت بخون ببین یه وقت رشته ی خوب قبول

نشدی  چه مامانه خوش خیالی دارم آره مامان جون قبول شدم فقط یادشون رفته بهم بگن یه 7-8 ماهی

با تاخیر خبر دادننه بابا از این خبرا نبود که گفتن باید دوباره براشون عکس بفرستمخلاصه

شبش رفتم عکسمو گرفتم و بعدم با مامان خانوم رفتم دوره ی دوستانه شون  به جون شما راه نداشت

برگردم خونه آخه تهنا بودم  چقدم بعدش خوشحال شدم که برنگشتم آخه اینقد بهم خوش گذشت

خیلی وقت بود اینقد از تهه دل نخندیده بودم (چه حرفا من همیشه تو خونه از شدت خنده گریه میکنم آخه در

کل عادت دارم به جرز دیوارم بخندم بیچاره آقایی خانومه دیوونه ای داره)

روز بعدشم باز مهمون داشتیمامروزم همین الان از بازار اومدم  دوست جونم راتین فردا میره رامسر

(دانشگاه) کلی خرید داشت . چقد دلم براش تنگ میشه فک کنم تا نوروز نبینمش  امروز خیلی روز خوبی

بودهوای اینجا بهاریه همه ریختن تو خیابونا . هنوز چراغای 22 بهمن رو برنداشتن و همه جا پره چراغای

چشمک زنه رنگی و ریسه های ستاره ای بود خیلی قشنگگگ بود . می خوام تو عروسیمون از اون ریسه های

آبشاریه ستاره ای بیارم خیلی ندید بدیدم آیا؟

دم یه مغازه ایستاده بودم راتین می خواست واسه مامانش گندم بگیره یه آقا پسری از پشت سر گفت:

آبجی شرمنده (یهنی میخوام رد بشم _ دایره المعارف و حال می کنین؟)  همینطوری عقب عقبی اومدم

کنار که نزدیک بود کیسه ی لیمو ترش هارو بندازم و آبروم بره(هیچم بی دست و پا نیستم )

پسره خواست بره بیرون چشاش یه جای دیگه رو نگاه میکرداااا از کنارم که رد شد خیلی سریع گفت :

آبجی شماره بدم؟ بعد به سرعت نور دور شد  آخه پسر جون نه به آبجی گفتنت نه به شماره دادنت

این دیگه چه مدلشه؟

رفته بودیم از این مغازه های دکمه فروشی و این چیزا . دو تا پسر سوسول اومدن گفتن دکمه واسه شلوار

می خوایم آقاهه بهش داد بعد پسره گفت میتونیم همینجا بزنیم؟  حالا شلوارشم پاش بوداااا نمیدونم

چطوری میخواست همونجا دکمه هه رو بزنهیهو دوستش انگار تازه یادش اومده بود گفت تو مغازه که نمیشه  بچه ها دوره زمونه رو حال میکنین؟

امروز خیلی اتفاقای جالب برام افتاد که وقت نمیشه همشو بگم فقط یه دونه دیگه شو بگم خو؟بچه ها

می خواستم سوار ماشین بشم که یه خانومی از پشت سر صدام کرد یه بچه بغلش بود گفت بچه م مریضه

می خوام براش ساندویچ بگیرم یه پولی داری بهم بدی؟ منم تمام پولامو خرت و پرت گرفته بودم تل کشی و

گل سر و تابلو و ... تهه کیفم فقط 100 تومان داشتم که کرایه ی برگشتم بود (نخند اینجا تاکسیا ارزون

حساب میکنن ) خیلی محترمانه گفتم نه ببخشید تمام پولمو خرج کردم بعد خانومه گفت به خاطر امام

حسین یه کمکی بکن منم نمیدونستم چی کار کنم در اینجور مواردم اون روی پروانه ایم میاد رو کارو اعصابمو

خرد میکنه ولی با 100 تومن که نمیشد ساندویچ گرفت باز گفتم باور کنین ندارم بعد خانومه یه اخمی کرد

انگار ارث باباشو طلب داره بعدم گفت یعنی برا امام حسین احترامی قائل نیستی و غر غر کرد و رفت

عجب مردمی پیدا میشن هیچ دوس ندارم این حرفو بزنم ولی بعد که اونطوری طلبکارانه حرف زد اصن ازش

خوشم نیومدچرا با احساسات مردم بازی میکنن؟ چرا از جملات کلیدی استفاده میکنن که بیشتر

دل مردمو به رحم بیارن؟خانوم جوونی بود میتونست کار کنه و دستشو به طرف دیگران دراز نکنه . من

آدمی نیستم که اگه پولی داشته باشم دریغ کنم اونایی که منو میشناسن میدونن چطورم

حالا وقت اولین بهونه ست که منو کشید اینجا

از طرف خودم و آقایی به همه ی دوستای گلم روز عشقشون رو تبریک می گم هر سال عشقتون پر رنگ تر از سال قبل و زندگیتون سرتاسر پر از لحظه های ناب عاشقی

به آقایی نوشت: آقایی جونم happy valentine ایشالا سال دیگه کنار هم جشن می گیریم یه روزی یه جایی

یه وقتی .... صبر داشته باش .... صبر داشته باش! خیلی دوستت دارم تمام دنیای منی من بی تو

هیچم  من بی تو می میرم تو خیال نکن که من بی تو صبورم!!

پ.ن 1: نمی خواستم اسمایلی بزارم ولی باز نتونستم من جدا این اسمایلی های نانازو دوس دارم

پ.ن 2: راستی فهمیدین چی شد دیگه نه؟ من این روزا اصن درس نخوندم دیگه دلم نمی خواد بخونم

 
 
 |    نوشته شده توسط آقا کوچولو و خانوم گلی
 
   
  سلام بچه ها خوبین؟من و آقایی هم خوبیم ولی حس آپ کردن نداشتم یه جورایی تنبلیم میومد وقتم

نداشتم آخه نوشتن و شکلک گذاشتن ساعتای مفید درس خوندنمو می گیره ولی از اونجایی که قرار بود

ماهی یه بار بیام اومدم

اصن حوصله ام ندارم واسه هیچی آخه آقاییم رفته تهران با خونواده ش . قرار بود داییش از آمریکا بیاد و

رفتن پیشوازش  خوش به حالشون قراره همش مهمونی های فامیلی داشته باشن  خو منم دلممم

مهمونی می خوادددددددددد

چند روز پیشا از آقایی خواستم به جا من آپ کنه         گفت: باشه

چند روزه بعدش می پرسم آپ کردی؟              میگه: نهههههه 

میگم:چراااااااا ؟                   میگه:کار داشتم خو   

می گم:چی کار داشتی؟       میگه:شیشه های خونه رو پاک میکردم

راستی سیم کارت آقایی بالاخره سوختانگار سرنوشتش خواه ناخواه همین بوده . نه خیرشم هیچم

سرنوشت نبود اینقد آقایی به جون این سیم کارت افتاد و باهاش کشتی گرفت که بدبخت تسلیم شد تا

آقاییم دست از سرش برداره  چقدر ناناحت شدم ولی آقایی رفت و تقاضا کرد و چند روز بعد یه سیم کارت

دیگه براش صادر کردن خدارو شکر زود تحویل دادن و ختم به خیر شدآقایی اگه یه بار دیگه سیم کارتو

از جاش در بیاری و خم و راستش کنی .... (خود سانسوری می کنیم )

امتحانای آقایی تموم شد به سلامتی یه نفس راحت کشیدیم دسته جمعی , نمره هاشم خوب بودن تازه

ملوس یه دونه 20 داشت ولی خودش دلش می خواست همه شو 20 بشه . همش تقصیر من بود دیده

اینقد اذیتش کردم که نتونست خوب بخونه

دیشب داشتیم شام میخوردیم حواسم جای دیگه بود که یهو جیغ بنفش کشیدم از درد  آخه میدونین

چی شده بود؟ نمیدونین کهچاقو رو توی انگشتم فرو کرده بودم و بعدشم کشیده بودمش که وقتی

کشیدمش تازه فهمیدم چی شد و دردو احساس کردم  سرمو که بالا کردم دیدم همه لقمه تو دهنش گیر

کرده و دارن منو نگاه می کنن  منم نیشم تا بناگوش باز , مگه کار دیگه ایم میتونستم بکنم؟

دیشب داداشم کلی فیلم از دوستش گرفته بود خواستیم نگاه کنیم ولی هیچ کدوم زیرنویس نداشت

نهههههه من از فیلم بدون زیرنویس متنفرم در نتیجه دست از پا درازتر نشستم سر درسم(چقد آقایی

خوشحال میشه این قسمتو بخونه)

وایییی بین فیلما " کینه the grudge "هم بوددیدینش؟ 3 قسمتیه . من قسمتای 1 و 3 رو قبلا دیده

بودم چقدم ترسیده بودممن عاشق فیلمای ژانره وحشتم خیلی از فیلمای ترسناک از ارواح و اجنه و

دراکولا و قاتلای زنجیره ای و ...... دیدم ولی هیچ کدوم به اندازه ی کینه روم تاثیر روانی نذاشت تا جایی که

شبا قرص خواب میخوردم ولی بازم خوابم نمی برد و آقایی آرومم میکرد حموم که میخواستم برم یا باید مامانم

پشت در میموند یا درو نیمه باز میذاشتم

خلاصه دیشب داداشم کینه رو نگاه کرد ولی اصن نترسید چرااااااااااا ؟ وسطاش بهم میگفت بیا تعریف کن

ماجراش چیه؟ آخه من قبلا با زیر نویس دیده بودم منم جاهایی که روحه پیداش نبود میومدم بعد صحنه های

حساس میرسید با نهایت سرعت از اتاق جیم میشدمبا این حال دیشب تمام فیلم جلوی چشمم بود و

نتونستم بخوابم آقاییمم نبود که آرومم کنه

این روزا همش فکرم شده که واسه چی موندم ؟ همه ی دوستام رفتن دانشگاه , من چرا موندم؟  

وقتی به آقایی و آرزوهامون فکر میکنم امید می گیرم ولی انگار واقعیت میخواد با پتک بکوبه تو سرم 

دوستام می گن دیگه امسال نمیشه شهرهای دور قبول شد می گن هر دانشگاه بومی هاشو می گیره

میخندم و میگم امواج مثبت بفرستین و برام دعا کنین ولی تو دلم میترسم اگه راست بگن چی؟ اونوقت

ما چند سال دیگه باید از هم دور باشیم؟شاید هم اصن هیچ وقت نشه که پیش هم باشیم اونوقت

چی پیش میاد؟

پ. ن 1: برام دعا کنین بیش از هر زمانی به دعاهاتون نیاز دارم

پ.ن ۲:خیلی طولانی شد نه؟ شرمنده

پ.ن ۳:می خواستم عسکه آدم برفیارو بزارم ولی دیگه جا نیس باشه واسه دفعه بعد

پ.ن ۴: روزهام تکراری شدن دلم یه چیز تازه می خواد یه تنوع یه هیجانننن

الهی نوشت: چیزی تا کنکور نمونده خدای خوبم این زمانو طولانی کن تا بتونم نهایت استفاده رو ببرم

دل نوشت: دلم بارون می خواد .... شب .... بارون ... جاده ی ناتموم .... آقایی .... دستای مهربونش ....

زمزمه های عاشقونه .... حرفای در گوشی .... خنده های ریز .... چشمای خیس .... بوسه های شور ....

بارون ....

به آقایی نوشت: مهربونم عاشقتم دلم واست قد سر سوزن شده مواظب خودت باش

 
 
 |    نوشته شده توسط آقا کوچولو و خانوم گلی
 

pctfx3.1

Pink Bear Template

Interactive Multimedia CD گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates كارگاه طراحي وب مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog Porteghal Team

ثبت دامنه ميزباني وب ثبت سايت دامنه فارسي