تبليغاتX
همیشه با تو
 
 
 
چقدر شعر نوشتیم برای باران غافل از آن دل دیوانه که بارانی بود
   
  این روزا آبجیه آقایی با دو تا بچه ی کوشولوش اومدن خونه ی آقایی ایناآخی عزیزم مجبوره همش بره تو

اتاق و درس بخونه

یکی از خواهر زاده های آقایی یه نی نیه 5/1 ساله ست اینقده ناسههههههه خیلی ام شیرین زبونه مثلا به

نینی گفتن برو پیش دایی بهد نینی قیافه ی غمگین به خودش گرفته گفته نمیخوام دایی دوسم نداله

(هی دایی واسه چی دوسش نداری؟ نی نی دچار کمبود محبت شده از بس در اتاقتو بستی و درس خوندی بسه خوردی کتابارو)

یا مثلا یه پسر بچه ی 5-4 ساله از فامیلای آقایی , داشته واسه جمع تعریف میکرده که می خواستیم بریم

شهر بازی ولی بسته بود باز این نی نی شیطونه با لحن خیلی خیلیی دلداری دهنده گفته : "واییییییییی

چلا عدیدم؟  " (عدیدم همون عزیزم میباشد : فرهنگ لغت جدید) آخه وروجکککک تو این چیزارو

از کجا میفهمی

یا یه شب همه خوابیده بودن آقایی می خواسته بره تو حیاط واسه اینکه بقیه بیدار نشن چراغ گوشیشو

روشن می کنه و میره سمت در که یهووووو یه صدایی از پشت سرش داد میزنه : "وایییییییی اراق قوه مو

بده(الف با کسره_اراق قوه همون چراغ قوه میباشد عزیزان) و آقاییه عزیزه بنده چند متر آنورتر میپره از

ترسنی نی جون چی کار کردی؟ آخه نصفه شب آقاییه منو تعقیب میکنی واسه چی؟به جان

خودم کار خلاف نمیکنه . من آقاییمو میخوامممممم این نی نی سعی در جلب توجه هه آقاییو داره تازشم

شبام میره دنبالشاصن ما شدیدا ناناحت میباشیم

پ.ن 1: امروز یه ذره برف بارید اینجا واییییییییی چه حالی داد پشت پنجره همش داشتم نگاه میکردم ولی زود

تموم شد پارسال که بی سابقه ترین ریزش برف رو داشتیم آدم برفیه خودمو آقایی رو ساختم می خوام این

روزا عسکشو بزارم نانازی بانو,طنین جونم به کمکتون نیاز دارم چطوری عسکارو تو یه صفحه ی جدا بزارم؟

پ.ن 2 : واسه آقاییم دعا کنین امتحاناشو خوب بده 

به آقایی نوشت : یه موقع فکر نکنی دل من واست تنگ نمیشه

فکر نکنی اگه بری زندگی بی رنگ نمی شه

حتی اگه دلت نخواد اسم تو , توی قلب منه

چهره ی تو یادم می آد وقتی که بارون می زنه

 
 
 |    نوشته شده توسط آقا کوچولو و خانوم گلی
 
   
  تو این چند روزه یه اتفاقی واسه آقایی تو دانشگاهشون افتاد که من خیلی ناناحت شدم و هی غر زدم و

آقایی هی گفت : قلبونت بلم چلا خودتو اذیت می تونی اینطولی نیس که فک می کنی

دیروز داشتیم درباره همین مسئله به هم sms میدادیم که یهو پیام هام دلیورد نشد چند دقیقه بهد آقایی زنگ

زد(صداش مث اون بچه هایی که سعی در مظلوم نمایی دارن,چشاشم مث گربه ی چکمه پوشه شرک)

می گم:چی شد؟ شارژت تموم شد؟       می گه:سلام (تازه یادم میاد سلام ندادم) نه

من : پس چی شد؟        می گه : (با اوج مظلومی بخونین لوفا  ) می دونی آنتنم رفت یه لحظه ,

منم سیم کارتو در آوردم یه کم خم و راستش کردم بهد دوباره گذاشتم که erorr داد سوخت

می دونین چرا میگم با مظلومی حرف می زد؟چون خودش میدونه که من حساسم به این مسائل و

وقتی با یه چیزی خاطره دارم خیلی برام سخته فراموش کردنش

ناراحت بودم واسه همین ترجیح دادم حرف نزنم حرف می زد که فراموش کنم بعد که دید نمی شه خدافسی

کرد ولی من هنوز تو فکر سیم کارته سوخته بودم و یه بغض به سنگینیه همه غصه هام رفت کز کرد گوشه ی

گلوم و یهو ترکید و من هق هق گریه می کردمو آقایی هاج و واج می پرسید چی شده؟ 

فدای آقاییه مهلبونم بشم که هرچی گفتم قطع کن قطع نکرد تا آروم شم  

بهد که آروم شدم خدافسی کردیم و یه ذره درس خوندم و چند لحظه بهدترش آقایی sms داد و گفت یه ذره

ور رفتم و درست شد وای اینقده خوشحال شدم خدا جونممم میسی که شادم کردی

پ.ن 1: دلم یه آپ گندههههه میخواست ولی نیدونم چلا چند وقته حس نوشتنم باهام قهله ناجوررر

پ.ن 2: دیده یواش یواش حضورم در وب کمرنگ تر می شه شاید ماهی یه بار,بر من خرده نگیرین لوفا

تقصیر سازمان سنجشه خو

الهی نوشت : خدایا کمکم کن تا عاشقانه ترین نگاهها را در چشمانش بریزم ....

خدایا کمکم کن تا در عشق او بهترین و شیرین ترین باشم ....

خدایا کمک کن تا سرود عشق را به هنگام طلوع آفتاب هر بام بر لبانش جاری سازم ....

و راز عشق را در گوشش سر دهم ....

خداوندا او را نگه دار که من به عشق او زنده ام ....

                               نازنینم دوستت دارم از دیروز تا تمام فرداها

 
 
 |    نوشته شده توسط آقا کوچولو و خانوم گلی
 
   
  سلاممممممممم چه زود برگشتم ها؟Helloبابام طاقت نیاورد آخه هر لحظه امکان داشت مریضاش یا

منشیش زنگ بزنن خونه (بابام رادیولوژیسته و همیشه ام در دسترس نیس)واسه همین خوشبختانه تلفنمون وصل شدهشما که خوبین نه؟من؟زیاد خوب نیستم دلم واسه آقاییم تنگ شدهیه وقت فک

نکنین قهریمااااامتحانای ترم آقایی چند هفته ی دیگه شروع میشه و از الان داره می خونه منم سعی

می کنم مزاحم درساش نشم  خودمم که این روزا اصن خوب درس نمی خونم راضی نیستم از روند کار

دیگه خسته شدم از کتابام  دلم می خواد همشونو آتیش بزنم انگار موقع تقسیم اراده,خدا به من

نرسونده هیچی آخه واقعا اراده ام ضعیفهزود خسته میشم رو در و دیوار اتاقم پره از این جمله های

تاکیدیه مثبت مامان خانوم می گه انگار تو برعکس همه ی آدماییاین جمله ها به جا اینکه قویترت کنه

داره ضعیفت میکنه واقعا همینطوره چقد احساس ضعف میکنم دلم میخواد فقط کتاب بخونم الان دارم در کنار

درس کتاب سینوهه رو میخونم(به آقایی نگینااا پوستمو می کنه)یه بار اول دبیرستان که بودم خونده

بودمش ولی نمی دونم چرا یهو نیاز شدید به این کتاب پیدا کردمچون کتاب تو مطب بابا بود گفتم جلد

اولشو بیاره به خیال خودم اگه هر روز 20 صفحه بخونم که به درسم لطمه نزنه با این حساب جلد اولش 25

روز طول می کشه و هنوز هنوزا به جلد دوم نیازی پیدا نمی کنمولی از اونجایی که این فکر فقط تو

خیالم بود همون روز اول تمومش کردمحالا مث خ.رررررر تو گل موندم که چطوری به بابا بگم جلد دومشو

بیاره

آقایی هم همش می گه : بجنب دیگه وقت ندارییییییییی!! منم استرس میگیرم ناجور کسی نیس

بهم امید بده آیا؟دلم واسه آقایی یه ذره شده دلم میخواد یه روز از صبح تا شب باهاش حرف بزنم من که خسته نمیشم ولی آقایی رو نمیدونم؟

پریروز که با آقایی حرف میزدم بهش گفتم:دوس دارم تو خونمون از اون آب نماهای بزرگ که چند تا فرشته ی

کوشولو با کوزه هاشون آب میریزن داشته باشیم  ولی آقایی گفت خیلی پرسروصداست  

_نه خیرم هیچم پرسروصدا نیستازشم همیشه که به برق نمی زنیمش که صدا بده تازشم تو نباید رو

حرف من حرف بزنیدفعه آخرت باشه ها!!

گفت که واسم چند تا عسکه نینی گرفته از اینترنت منم که خودمو گرفته بودم گفتم نمیخوام خودم دارم

ولی الان پشیمونم من عسکامو می خوامممممم!

آقایی جونم گفت که چرا من بهش نمی گم گلم؟  منم گفتم آخه تو گل نیستی که  تو خاره روی

گلی بهد گفت ای نامرد!!! منم گفتم که نقش خار خیلی مهمتر از گله چون وظیفه ی حفاظت از گیاهو

بر عهده داره و هیچم با ظاهرش گول نمی زنه ولی من همینجا جلو این همه شاهد می گم که من

حاضرم جامو عوض کنم و تو بشی گل و من خار ولی در اونصورت من باید همش امر و نهی کنمااا  

خو چی می گی؟ قبول گلم؟

خیلی خانوم بدی شدمچقد آقایی تحملم می کنه! بهونه گیر شدم آخه همش فک می کنم آقایی به

حرفم گوش نمی ده خدا پس کی ما پیش هم خواهیم بود که این سوء تفاهما حل شه؟

پ.ن 1 : ببخشید که خیلی طولانی شد می بخشید دیگه؟ جبران غیبتا بود هنوزم می خواستم بنویسم ولی

میگرنم گرفته نمی تونم دیگه

به آقایی نوشت : مهربونم توی قلبم خونه کردی , تو منو دیوونه کردی!

                                        گلم با یاد تو نفس می کشم

 
 
 |    نوشته شده توسط آقا کوچولو و خانوم گلی
 

pctfx3.1

Pink Bear Template

Interactive Multimedia CD گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates كارگاه طراحي وب مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog Porteghal Team

ثبت دامنه میزبانی وب ثبت سایت دامنه فارسی