تبليغاتX
همیشه با تو
 
 
 
چقدر شعر نوشتیم برای باران غافل از آن دل دیوانه که بارانی بود
   
  روز یکشنبه 26/8/87 آقایی اولین حقوقشو دریافت کرد آخی قربونت برم مبارکت باشه حاصل یه ماه تلاش و

خستگیو بی حوصلگی و بهونه گیریو قهر و ناز کردناتو .... بازم بگم؟داری حسابی لو میریااااااا !!!

قلبون اون چشای خوشلت بشم که اینطولی اخمالویی نگام میتونن In Love

هی من بهش تبلیک می گفتم هی آقایی خلاجت می کشید باز من می گفتم مبالکهههه آقایی می گفت

نگو دیده , چیز مهمی نیس که!!! اااااا دوس دارم بگم چی کارم داری؟

آقایی یه دسته گل خیلی خیلیییییی خوگشل از رزای قرمز با یه کارت که روش نوشته بود "دوستت دارم مادر"

واسه مامان خانومش برد آخی خوش به حال مامان خانومش

پس شیرینیه من کو بچه هااااااااا ؟؟ سرم کلاه رفت آیا ؟

آقایی جونم حتما خوشش نمیاد که اینجا نوشتمش ولی آقایی من ثبتش کردم تا همه ی خاطره هایی که از

اولین تجربه ی کاریت داشتیم یادمون بمونه

پ.ن 1:دوستای گلم اینقد دلم واستون تنگ شده بود که اصن حد نداره

پ.ن 2:سیستم قاطی کرده بود داداشه هم گفت تقصیر منه که اینقد میام نت و قدغنم کرد که نیام

پ.ن 3:باورتون نمی شه کلی حرف داشتم که بزنم ولی الان هیچی یادم نمیاد , پیرررررر شدم آیا؟

پ.ن ۴:کسی میدونه چرا هر چند مدت شکلکای وبم به هم میریزه ؟ اعصابمو خرد میکنه هربار باید بیام

درست نم خسته میشممممم خو

بعدن نوشت:پ.د.ر.م در اومد تا شکلکارو درست کنم هوی اسمایلی ها جون م.ا.د.ر.ت.و.ن دیگه خراب نشین

 
 
 |    نوشته شده توسط آقا کوچولو و خانوم گلی
 
   
  شلاممممممممم شطورین؟خوفین؟میسی منم خوفم

ملوس کار داشت نتونست بیاد این بود که خودم تشریف فرما شدم به عبارت دیگه پیشی خان افتخار نداد که

بیاد و بنویسهگفت:عزیز من , سرم شلوغه , درس دارم , خسته ام , وقت سر خاروندن ندارم , یه کم درک کن , ای باباااااااا دست از سر کچل من برداررررررررر!!!

منم الان دست از سر کچلش برداشتم و فقط امروز صبح اولتیماتوم دادم که اگه تا پایان شب 5 شنبه پستی

گذاشته نشه همون فکرایی که بهت گفتم و تو انکارشون می کنی باور خواهم کرد  و از اونجایی که دوس

ندارم کسی با زور کتک کاری برام انجام بده خودم شرف یاب شدم به حضور گرم دوستای گلم

البته جنبه ی دیگه ی قضیه این بوده که اینجانب دلم بسی به حال پیشیه لوس و ملوسم سوخت که صبح

علی الطلوع با چشای پف کرده راهیه شرکت شده به دنبال یه لقمه نون برای عیال و بچه های قد و نیم

نیم قدمون(بچه م تازه اولین تجربه ی کاریشه زود زود خسته میشه شما نخندینا خو؟)ظهر هم از

 شرکت راهیه دانشگاه شده به دنبال کسب علمو زگهواره و از این چیزا...و غروب با شانه های افتاده و 

 چشمان به گود رفته در حال طی کردن مسیر دانشگاه تا خونه سکه فک کنم یه ساعتی راهه

الهی من فدات بشم تا چند سال دیگه خودم میام پیشوازت تا دم دریه خونه ی گرم , یه غذای خوشمزه

یه خسته نباشیده پرمهر , یه آغوش باز , یه بوس داغ , گریه ی نی نی که بی قرار اومدن باباشه

 انتظارتو می کشه عزیز دل من(البته اگه خودم کشیک بیمارستان و شیفت شب نداشته باشم

آخه تا اون موقع فک کنم دکتر شدم دیگه نه؟)

پ.ن 1:خدا جونمممممم اینا آرزوهای بزرگ منه که برآورده کردنش برای تو آسونه , کمکم کن ای عاشق ترین

عاشقای عالم!!

پ.ن 2:من به آقایی اعتماد دارم خیلی,خودشم اینو میدونه فقط بعضی وقتا فکرایی به سرم میزنه که خودمم

میدونم بی اساسه ولی دوس دارم آقایی با حرفاش آرومم کنه ولی آقایی اینقد سرش شلوغه که من خودم

باید به داد خودم برسم شما که منو درک میکنین نه؟

پ.ن 3:هنوز خوب نشدم سرفه هام بیشتر شده چند بارم خونریزی از بینی داشتم نیدونم چرا؟

پ. ن 4:راستی به طرفدارای باراک اوباما تبریک می گم من که خیلی خوشحال شدمو دوسش می دارم

لحظه هاتون پر شادی پر خنده

 
 
 |    نوشته شده توسط آقا کوچولو و خانوم گلی
 
   
  دیروز با آقایی کلی حرفیدیم اینقده حال داد کلی خندیدیم خیلی خوش گذشتدومست دالم عسیسم

باشد که انشالا همه روزامون به شیرینیه عسل باشه الهی آمین

وسطای مکالمه صدا قطع و وصل میشد آقایی یهو بدون هیچ ندایی گوشیو قطع کرد زنگیدم:چرا قطع میکنی

وحشی؟

_وحشی چیه؟بی ادب صدات نمیومد.بعد هی بهم می گفت چطوری وحشیه من و حرصمو در می آورد

وقت خدافظی آقایی داشت میرفت سر کلاس , سر و صدا بود نمی تونست راحت حرف بزنه

من:دوسم داری دیگه؟              _آره

می گم:آره نه باید بگی                _دارم

من:کامل بگو                _آقایی با ولوم زیر صفر:دوستت دارم 

دوباره می گم:نه نشد قبول نیس باید بلند بگی     _دوستت دارممممممممممم

بعد آقایی گفت:وایییییی دیدی چی شد حسابی ضایع شدم خواستم برم تو یه کلاس فک کردم خالیه درو وا

کردم همون لحظه هم گفتم دوستت دارم که پسره که تو کلاس بود یهو نگام کرد(حقته عزیز من اگه قصد آزار

منو نداشتی و همون اول می گفتی اینطوری نمیشد فدات بشم)

یه کوشولو شیطون شده بودم بعد آقایی گفت وای تو چقده بی تربیت شدییییییییییی

همینه دیگه 3 هفته منو ول می کنه به امون خدا افسرده شدم دیوونه شدم داشتم به دام اعتیادم می

افتادم که شکر خدا نکشید به اونجا,ولی شما نگران نشین من همش یه کوشولو دخمل بدی شدم

پ.ن 1:مامانم فهمید که به دام عشق افتادم منم دیگه راست و حسینی همه چیو گفتم البته قابل ذکره که

اطلاعات خودش ردخور نداشت و کامل بود فقط اسم و آدرسو شماره شناسنامه رو نمیدونست که اونم خودم

بهش گفتم الانم مث دو تا دوست خوبیم با هم یه جورایی آروم شدم وقتی گریه می کردم و تعریف می کردم

به یه حالت خاصی نگام می کرد انگار بی قراریو تو چشام می خوند بعدم بغلم کرد و باهام حرف زد که کمکم

میکنه اگه عشقم راسته و من و آقایی ام باید خوب درس بخونیم و پیشرفت کنیم و همه چیو زیبا ببینیم چون

عشق همه چیو زیبا میکنه

پ.ن 2:باز سرما خوردم شدید حالم بده از مقامات بالا اجازه صادر شد که میتونم امروزو استراحت کنم کمتر

بخونم واییییییی آقایی جونم میسییییییییی

پ.ن 3:شاید پست بعدی رو من نتونم بیام واقعا وقت سر خاروندن ندارم و آقاییم نمی زاره جم بخورم اگه بتونم

جیم شم می آم اگه نتونم از ملوس می خوام که بیاد و بنویسه

پ.ن 4:امروز آقایی زنگ نزده دلم واسه صداش تنگه یه عالمه پیشی جونم دارم صدات میکنم زنگ بزن

پ.ن 5:من همستر می خواممممممممم!!!!!

 
 
 |    نوشته شده توسط آقا کوچولو و خانوم گلی
 
   
  بر می گردم به گذشته , به اون وقتی که سرمو رو شونه هات میزارم چه احساس خوبی داشتم وقتی

اشکامو پاک می کردی . حس کردم دارم بهت تکیه می کنم و تو امن ترین تکیه گاهمی

چه حس قشنگی بود وقتی....وقتی یه بوسه ی کوشولو و داغ رو گونه هام کاشتی

داشتی با مامان خانومت حرف می زدی و من خاموش نگاهم به جلو بود و یهو گر گرفتم لرزیدمممممم , یه

جسم داغ تو هوای سرد و برفی رو گونه هام لغزید و آتیشم زد دلمو باخته بودم فاتحه شو خوندم دادمش

دستت امانت تا دل شیشه ایت تنها نباشه , هواشو که داری مهربون من؟

من اون روزا رو می خوام,اون ساعتا,اون دقیقه ها,اون ثانیه ها,من اون صدم ثانیه های با تو بودن رو می خوام

پس کجایی مسافر؟

کجایی که من بی تو دارم می بارم و تو نیستی که آرومم کنی 

                        دوستت دارم عزیز دلم

 
 
 |    نوشته شده توسط آقا کوچولو و خانوم گلی
 
   
  اکثر روزا به هم SMS میدادیم یه شب داشتیم درباره عشق بحث میکردیم میدونم چی شد که آقایی

گفت:عاشق تو باشم چطوره؟تو که یک انسانیمنم که خیلی خوش شانس درست همون لحظه داشتم

شام میخوردم و متوجه نشدم 10 دقیقه بعد آقایی sms داد که : جدی نگیرین شوخی کردم

من:حداقل میزاشتین یه کم بگذره شوخیتون جا بیفته خوب اثرشو بکنه بعد بگو خواب دیدی خیر باشه اونقدام

دیگه خر نیستم که همچین حرفیو باور کنم

گذشت و گذشت و گذشت تا اینکه من و آقایی سر یه موضوعی یه کوشولو به هم توپیدیم بعدش دیگه نه من

sms دادم و نه اون . زمان زیادی گذشت یا شایدم واسه من زیاد بود شاید یه ماه شایدم بیشتررر تا اینکه یه

شب.....

خونه ی دوستم سحر بودم سحر گفت:امشب شب آرزوهاست هر آرزویی داشته باشی برآورده میشه فردام

اولین جمعه ی ماه رجبه اگه روزه بگیری خیلی ثواب داره منم یه فکری به سرم زد که همینارو به آقایی بگم

ولی از اونجایی که دلم نمی خواست فک کنه منتظر یه فرصت بودم smso واسه همه دوستام فرستادم و یه

جوری نوشتم که معلوم شه send to alle و دوباره بازی خطرناک تفدیر شروع شد هر روز بیشتر دوس

داشتم یه بهونه ای داشته باشم برا اس ام اس دادن

شب دوشنبه بود(1مرداد) قرار بود با سارینا جون مث قدیما بیایم چت و کنفرانس. به آقایی گفتم:شب میاین

چت؟و آقایی هم باکمال میل قبول کرد (مگه میشد قبول نکنه؟)اتفاقای زیادی تو چت افتاد که یکیش

درگیریه آقاییه سارینا با یکی از add listaye سارینا بود که به دعوت سارینا اومده بود تو کنفرانس. من و آقایی

هم هی پند و اندرز میدادیم

نزدیکای صبح بود که آقایی pm داد : اگه من به شما پیشنهاد دوستی بدم شما چه جوابی میدین ؟ با من

دوست میشی؟ به همین سادگی بود که من و آقایی با هم پیمان دوستی بستیمالبته به همین

سادگیام نبود من عاشق صداقت و سادگیو ادب و متانت آقایی شده بودم

پ.ن 1:حالم خوب نبود واسه همین دنباله شو دیر آپ کردم الانم کاملا به هم ریختمممم نوشتنم نمیاد دیگه 

ببخشید

پ.ن 2:من و آقایی کارد و پنیریم تا همین چند ساعت قبلم دوتا پیشوی رام بودیماولی یه اتفاق

خفنگناکی افتاده که آقایی با عکس العمل بدش اعصابمو خرد کرده

پ.ن 3:اون اتفاق خفنگناک اینه که مامانم ماجرارو فهمیده فعلا که فقط یه کوشولو به روم آورده تا بعد ببینم

چی میشه ؟ می آم واستون می گم

پ.ن 4:یهنی آخر شاهنامه نزدیکه آیا ؟ دعا یادتون نره

 
 
 |    نوشته شده توسط آقا کوچولو و خانوم گلی
 

pctfx3.1

Pink Bear Template

Interactive Multimedia CD گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates كارگاه طراحي وب مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog Porteghal Team

ثبت دامنه میزبانی وب ثبت سایت دامنه فارسی