تبليغاتX
همیشه با تو
 
 
 
چقدر شعر نوشتیم برای باران غافل از آن دل دیوانه که بارانی بود
   
   اوهوم  سلامممممممم . خوش اومدم  چقد این روزا زیاد می آم ببخشید دیگه مناسبتا زیاد

شده دلم نمی آد نیام و چیزی ننویسم  قبل از همه :

                                      happy valentine 

خوش به حال اونایی که الان پیش همن روزتون مبارک  خوش به حال من که آقایی الان تو قلبمه

                                 روز عشاقو به همه ی عاشقا تبریک می گم

می خوایم یه جشن کوچولوی دو نفره بگیریم همه ی عاشقا دعوتن  بیاین تو دم در بده

ااااااااا آقایی چرا نشستی ؟  پاشو بیا باید با هم برقصیم  خلاجت نکش دیده فقط خودمونیم و

عاشقا  بیا زود باش  

هیسسسس !!! چراغا خاموش , فکر کنم داداشیمم با خانومش داره می آد وسطخوش اومدی

هوراااااااااااااااااااااا!!!!! مبالکه لوز عشق همتون مبالکههههههههههه

آقا کوچولو بیا جلو ببوسمت  ایشالا سال دیگه پیش هم جشن می گیریم

برای من , هنوز هم تو مثل یه خیال خوب

شبیه آرامش عشق , غرور یه ستایشی !

برای من همیشه تو , از آسمان رسیده ای

زلال و آبی و رها , به رنگ پاک ابرها

که از خدای آسمان , به قلب من , نشسته ای !

برای من , هنوز هم , تو حس خوب بودنی

پر از طنین امن عشق , خود مقدس منی !

برای من هنوز هم , تو مثل یک نیایشی

عمیق و آبی و شریف , وسیع و سبز و سربلند

که می رسانی ام به اوج , که می نشانی ام به نور

و می سپاری ام :

به عشق ....!!!

دوستت دارم عزیزم 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط آقا کوچولو و خانوم گلی
 
   
  سلام خوبین؟امیدوارم که خوب باشین

 وقتی از پیش خانومیم اومدم همش لحظه هایی رو که باهاش بودم رو مرور می کنم و حسرت میخورم

که چرا کم بود به خاطر همینه که الان ناراحتم

برای اولین بار بود که به شهر خانومیم می رفتم .حس عجیبی داشتم قبل از رفتنم از خدا خواستم یه

کاری کنه که هر طور شده من برم پیشش خدا جون ممنون

 وقتی نزدیکه شهر خانومیم شدم از خودم پرسیدم من دارم میرم پیشش؟با اینکه گیج بودم گفتم آره

باورش برام سخت بود که دارم دقایق آخرو طی می کنم چون چند دقیقه ی دیگه می رسیدم پیشش

توی راه همش به خانومیم فکر می کردم

زمان برام به کندی سپری می شد صبرم لبریز شده بود هی می گفتم چرا نمی رسم وقتی که رسیدم

هنوز باورم نشده بود که رسیدم انتظار به پایان رسید

 وقتی اومد جلوم نمیدونستم از خوشحالی چی کار کنم با ورتون میشه ازش خجالت می

کشیدم

اون لحظه به این فکر میکردم که چطور ازش دل بکنم و برگردم

-روز اول وقتی با هم قدم می زدیم باهام دعوا می کرد چون همش بهش می گفتم باورم نمیشه که

دیدمت واقعا خودتی؟می گفت: وای خیلی بدی که اینطور میگی بیچاره حق داشت آخه من

یکم زیاده روی می کردم

خلاصه اتفاقای زیادی افتاد یکیش خراب شدن زیپ سو یی شرتم بود. خیلی خنده دار بود

می خواستیم خیلی حرف هار و به هم بگیم ولی نشد

 خانومی خیلی بدی که دفتر خاطراتتو ندادی که بخونم. چرا یادت رفت ؟ البته بهت حق میدم عزیزم

- روز دوم یا روز آخر یا روز خدا حافظی.... خانومی به دلایلی آهنگ سفر و می خوندو من اشک می

ریختمو با حرص میگفتم نه نمیرم هرگز خانومی گفت تو برو من میام شهرتون واسه تحصیل قول

می دمبعد من و خانومیو دختر خاله ش رفتیم کافی شاپ و از چه طور اومدنم واسش گفتماون روز

نمی فهمیدم کجامو دارم چیکار میکنم.زمان به سرعت داشت سپری می شدنمی دونستم

چیکار کنم آخه یک ساعت یا کمتر به رفتنم بیشتر نمونده بود خانومیم باید زود می رفت خونه چون

مامانش نگران می شد

بعد با هم رفتیم بلیط برگشتو بگیریم بلیط رو گرفتمو اومدم توی ماشین

پیشش نشستم دیدم داره گریه می کنهدستمالشو ازش گرفتمو اشکاش پاک کردم حالا اون

دستمال منو یاد عطرو بوی خانومیم میندازه و هیچ وقت از خودم دورش نمی کنم

موقع خداحافظی با تمام وجود بغلش کردم و روی ماهشو بوسیدم گفتم سرنوشت خیلی

نامرده که دوباره مارو جدا کرد بهش گفتم بدون که یه عاشقی داری که انتظارتو میکشه اونم گفت

توهم بدون که یه عاشقی داری که همیشه انتظارتو میکشه دیگه بقیش سانسور میشه

گرمای دستاتو هیچ وقت فراموش نمی کنم.

نمیدونم فکر کنم اگه شما هم واسه اولین بار طعم واقعی عشق رو چشیده باشین میفهمین من الان

چه حسی دارم

خوش باشین

                               بهترین و قشنگ ترین لحظه هامو با تو تجربه کردم

                               دوستت دارم عزیزم دلم برات تنگ شده

 
 
 |    نوشته شده توسط آقا کوچولو و خانوم گلی
 
   
  خیلی غمگینم  دلم خیلی شکسته نمی فهمم دارم چی کار می کنم ؟  دوس دارم یه گوشه ای

بشینم فقط گریه کنم  کسی ام کاری به کارم نداشته باشه اما مگه می شه ؟  دلم می خواد برم

مسافرت ولی با این کنکور لعنتی هنوز هنوزا خونه نشینم  معلوم نیس کار درسمم به کجا می کشه

فعلا که در نبرد با دلمم

خدا جون همه چیو به تو می سپارم کمکم کن بتونم با مشکلات کنار بیام

آه همه چی تقصیر منه  آقایی خیلی دلم برات تنگ شده  می خوام سرمو بزارم رو شونه هاتو

و گریه کنم

روزای تعطیل همه چیش بده از همون صبح که بیدار می شی تا آخر شب که می ری مثلا بخوابی

راستی یه خاطره ی کوچولو که می خواستم بیام و بنویسم ولی شانسم این طوری شد

دیروز با دختر داییم تو تاکسی نشسته بودیم به مقصد رسیدیم می خواستیم پیاده شیم که ۲ تا خانوم

خواستن سوار شن یه ذره بیشتر از یه کوچولو گنده بودن راننده هه گفت : ببینیم تریلی آ کجا می خوان

برن ؟  

بقیه ش باشه واسه بعد  

آقا کوچولو ام سرش شلوغه واسه همین نتونست بیاد ولی سلام رسوند با یه دنیا محبت

آقایی خیلی خیلی دوستت دالممممممممممممم

شاد باشین

 
 
 |    نوشته شده توسط آقا کوچولو و خانوم گلی
 
   
  شلام  خوفين  ايشالا که همتون خوب خوبين و مثل من و آقايی دلتون گرفته نيست  فکر

نمی کردم روزی که بيام و اينجا و بنويسم اينقد غمگين باشم

تو اين مدت که نبوديم اتفاقای خيلی زيادی افتاد که مهم ترين , بهترين و زيبا ترينش اومدن آقايی

جونم بود  با کلی دردسر و مشکل و نگرانی و راضی کردن خونواده ش و .... بالاخره اومد

ولی من فقط چند ساعت پيشش بودم  آه خدايا چرا همش دوس دارم گريه کنم ؟ همه چی يه دفعه

ای شد  يه شب آقا کوچولو زنگيد و گفت : اگه دو هفته ی ديگه بيام چطور می شه ؟

از همون شب نقشه کشيدن واسه کنار هم بودن شروع شد  خيلی کارا می خواستم بکنم ولی

وقتی اومد همه چی يادم رفت  انگاری که شوکه شده بودم . انگار همه چی يه خواب بود و تازه بيدار

شدم و می فهمم چی شده ؟ تازه می فهمم چه ساعتايی رو از دست دادم ؟

 چه چيزاييو بايد مي گفتم و نگفتم آه خدا جون تازه داره باورم مي شه که رفت , حتي رفتنشم نفهميدم

بهترين ساعاتو با عشقم گذروندم ساعاتي که لحظه به لحظه ش جلوي چشامه و تا عمر دارم هرگز

فراموش نمي کنم

 هر چقدر که به شهرمون نزديک مي شد اضطراب منم بيشتر مي شد

وقتي گفت : " به گرگان خوش اومدم "ديگه قلبم داشت از حرکت مي ايستاد . اينقد دستپاچه شده بودم

که اصلا نمي دونستم چي کار بايد بکنم ؟

نوشتن از اون روزا خيلي سخته همه ي خاطره ها جلو چشام رژه مي رن انگار مي خوان زجر کشم

کنن .

آه خدا جون نمی شه دو تا بال از اونا که به فرشته های مهربونت دادی بهم قرض بدي تا پر بکشم

  به سوي شاهزاده ي قصر بلورين قلب تنهام ؟  قول مي دم وقتي رسيدم اونجا پسشون مي دم

همه چيز قشنگه قشنگ بود  صبح روز بعد آسمونم بزم مارو آراست و اشکاي شوقشو به مهمونيه

دلهاي عاشق دعوت کرد  لحظه ي آخر درست شب خداحافظي وقتي دستام تو دستايي آقايي بود و

مي خواستم سنگ صبور شبهاي تنهاييمو نشونش بدم نبود

اي ماه سرگردان اون شب کجا قايم شده بودي که هر چقد گشتم پيدات نکردم  نکنه تو هم از رفتنش

غصه دار بوديو و يه گوشه اي آروم آروم گريه مي کردي ؟

آقايي جونم نمي دوني وقتي رفتي قلب منم از جاش کندي و با خودت بردي . قول دادي زوده زود برگرديا

يادت نره

زيباي من وقتي با چشماي خيس نگام کردي خواستم از تصميمم منصرف بشم و بگم که بموني

خواستم يه حصار آهنين دورت بکشم و واسه هميشه اسيرت کنم که حتي اگه خودتم خواستي نتوني

بري ولي نتونستم قدرت اواره شدنتو نداشتم

آقايي جونم ببخشيد اگه من گفتم برو به خدا مجبور بودم

الان درست 8 روز از رفتنش مي گذره و من هنوز سختمه که باور کنم . روزا درس مي خونم و خودمو

مشغول مي کنم ولي همين که شب مي شه ....

 الان آقا کوچولو تو راه خونه س بازم شارژ گوشي تموم شده و خاموش شدهههههههه

 .هي آقايي مگه نگفتم حواست به اين باتريه طفلکم باش  

سفرت سلامت عزيزم خدا جون ميسپارمش به تو

لحظه هاتون پر شادي دعا يادتون نره هاااااااااااااااا یه ذره دعا کنین زود زود بیام شاید یه افاقه یی

کرد و این وبلاگ یه کم زود زود مارو طلبید

 
 
 |    نوشته شده توسط آقا کوچولو و خانوم گلی
 

pctfx3.1

Pink Bear Template

Interactive Multimedia CD گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates كارگاه طراحي وب مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog Porteghal Team

ثبت دامنه میزبانی وب ثبت سایت دامنه فارسی