شلام خوفين ايشالا که همتون خوب خوبين و مثل من و آقايی دلتون گرفته نيست فکر
نمی کردم روزی که بيام و اينجا و بنويسم اينقد غمگين باشم 
تو اين مدت که نبوديم اتفاقای خيلی زيادی افتاد که مهم ترين , بهترين و زيبا ترينش اومدن آقايی
جونم بود با کلی دردسر و مشکل و نگرانی و راضی کردن خونواده ش و .... بالاخره اومد 
ولی من فقط چند ساعت پيشش بودم آه خدايا چرا همش دوس دارم گريه کنم ؟ همه چی يه دفعه
ای شد يه شب آقا کوچولو زنگيد و گفت : اگه دو هفته ی ديگه بيام چطور می شه ؟ 
از همون شب نقشه کشيدن واسه کنار هم بودن شروع شد خيلی کارا می خواستم بکنم ولی
وقتی اومد همه چی يادم رفت انگاری که شوکه شده بودم . انگار همه چی يه خواب بود و تازه بيدار
شدم و می فهمم چی شده ؟ تازه می فهمم چه ساعتايی رو از دست دادم ؟
چه چيزاييو بايد مي گفتم و نگفتم آه خدا جون تازه داره باورم مي شه که رفت , حتي رفتنشم نفهميدم
بهترين ساعاتو با عشقم گذروندم ساعاتي که لحظه به لحظه ش جلوي چشامه و تا عمر دارم هرگز
فراموش نمي کنم  
هر چقدر که به شهرمون نزديک مي شد اضطراب منم بيشتر مي شد 
وقتي گفت : " به گرگان خوش اومدم "ديگه قلبم داشت از حرکت مي ايستاد . اينقد دستپاچه شده بودم
که اصلا نمي دونستم چي کار بايد بکنم ؟
نوشتن از اون روزا خيلي سخته همه ي خاطره ها جلو چشام رژه مي رن انگار مي خوان زجر کشم
کنن .
آه خدا جون نمی شه دو تا بال از اونا که به فرشته های مهربونت دادی بهم قرض بدي تا پر بکشم
به سوي شاهزاده ي قصر بلورين قلب تنهام ؟ قول مي دم وقتي رسيدم اونجا پسشون مي دم 
همه چيز قشنگه قشنگ بود صبح روز بعد آسمونم بزم مارو آراست و اشکاي شوقشو به مهمونيه
دلهاي عاشق دعوت کرد لحظه ي آخر درست شب خداحافظي وقتي دستام تو دستايي آقايي بود و
مي خواستم سنگ صبور شبهاي تنهاييمو نشونش بدم نبود 
اي ماه سرگردان اون شب کجا قايم شده بودي که هر چقد گشتم پيدات نکردم نکنه تو هم از رفتنش
غصه دار بوديو و يه گوشه اي آروم آروم گريه مي کردي ؟
آقايي جونم نمي دوني وقتي رفتي قلب منم از جاش کندي و با خودت بردي . قول دادي زوده زود برگرديا
يادت نره 
زيباي من وقتي با چشماي خيس نگام کردي خواستم از تصميمم منصرف بشم و بگم که بموني
خواستم يه حصار آهنين دورت بکشم و واسه هميشه اسيرت کنم که حتي اگه خودتم خواستي نتوني
بري ولي نتونستم قدرت اواره شدنتو نداشتم 
آقايي جونم ببخشيد اگه من گفتم برو به خدا مجبور بودم  
الان درست 8 روز از رفتنش مي گذره و من هنوز سختمه که باور کنم . روزا درس مي خونم و خودمو
مشغول مي کنم ولي همين که شب مي شه .... 
الان آقا کوچولو تو راه خونه س بازم شارژ گوشي تموم شده و خاموش شدهههههههه 
.هي آقايي مگه نگفتم حواست به اين باتريه طفلکم باش
سفرت سلامت عزيزم خدا جون ميسپارمش به تو 
لحظه هاتون پر شادي دعا يادتون نره هاااااااااااااااا یه ذره دعا کنین زود زود بیام شاید یه افاقه یی
کرد و این وبلاگ یه کم زود زود مارو طلبید  
       
|