|
به قول سامان گلریز بهونه ی امروز با شما بودن خاطره ایه که زمانش برمیگرده به ۳۱ مرداد سال ۸۷ یعنی
پارسال...
روز ۳۰ مرداد من و آقایی شدیدا با هم بحث کردیم و خیلی دلخور بودیم. روز بعدش هم یعنی ۳۱ ام مرداد تولد
آقایی بود و باید تا اون موقع یه جوری همه چیو راست و ریس میکردم و حداقل مصلحتی آشتی میکردم. آخه
مگه چن روز در سال متولد می شیم؟
خلاصه شب ۳۰ مرداد به آقایی زنگ زدم. حس کردم آقایی یه خورده مهلبونانه حرف میزنه(گفتم یه خورده نه
خیلیییییییییییییییییی) هر چند لحظه یه بار هم سکوت میکرد انگار که منتظر جمله ای از جانب من بود ولی من
بی خبر از همه جا از هر دری حرف می زدم الا...
شب قبل خواب تایمر گوشیو روی ساعت ۵ کوک کردم. صبح با صدای ناهنجار زنگ ساعت بیدار شدم و به زور
چشمای پف کرده مو باز نگه داشتم تا بتونم چن تا اس ام اس بدم. محتوای کلیه اس ام اس ها این بود که:
آقایی جونم میخواستم اولین نفری باشم که تولدتو تبریک میگم واسه همین زود بیدار شدم و تولدت مبارک
عشق خوبمممم و ...
چند ساعت بعد آقا کوچولو زنگ زد: خانومی جونم مرسی ولی یادت رفته بود؟
ـ نه مگه میشه تولد عشقمممم یادم بره؟ از دیشب همش فکره این بودم که زود بیدار شم و اول از همه
تبریک بگم آقایی گفت: مگه امروز چندمه عزیزم؟
ـ ۳۱ ام. تولدته دیگه (دیگه داشت یواش یواش باورم میشد که خوده آقایی هم خبر نداشته و یه هالمه
سورپرایز شده )
ـ ولی خانومی تولد من دیروز بود ـ چییییییییییییی؟ 
ـ می گم تولدم دیروز بود. جشن هم گرفتیم. یعنی نمیدونستی؟ 
ـ وای نه پس چرا پارسال بهم گفتی تولدت ۳۱ مرداده؟ ها؟ چرا؟ 
ـ نمی دونم عزیزم حتما اشتباه کردم یه روز پس و پیش گفتم. چیز مهمی نیست حالا. دیشب که زنگ زدی
هر چقدر منتظر شدم تبریگ بگی دیدم بی فایده ست. گفتم حتما چون قهری نمیخوای بگی.
ـ نه دیوونه مگه بچه ام به خاطر یه بحث کوچولو تولدتو خراب کنم آه یعنی من آخرین نفر بودم؟
چنان آتیشی بودم که دلم میخواست گوشیو بکوبم تو دیوار...دیشب جشن تولدت بود و تو الان به من میگی؟
آقایی کلی حرف زد و دلداریم داد که این چیزا مهم نیست اشکال نداره. همین که به فکرم بودی خیلی ارزش
داره ولی کو گوش شنوا؟ من این حرفها حالیم نبود. تمام فکر و ذهنم این بود که من میخواستم اولین باشم و حالا آخرین نفر بودم؟ خاک بر سرت خانوم گلییییییی...
هنوزم که هنوزه یاد صبح خروس خون بیدار شدنمو چشای پف کرده مو کلاس گذاشتنم واسه اولین نفر بودنم
می افتم یه دل سیر میخندم. تا تو باشی دیگه ژست نگیری...
|